خرید بک لینک

بر این ز مهر تو محروم نظر توانی کرد ؟

اچ نوشت ها...

خوش اومدین

بر این ز مهر تو محروم نظر توانی کرد ؟

تو مهربان بود ی
ماجرا اما
 چه سخت تشنه جام محبت بودم
سخن تمام نشد ختم ماجرا پیدا
امید با تو نشستن
 تلاش بی ثمری بود
 چه کوشش
شب و روزم
سان شخم زدن روی سینه دریا
 و استغاقه به درگاهت
 گره به باد زدن
 و همچو کوفتن آب بود در هاون
مرا رهاکردی ؟
مرا به مسلخ سلاخان
 رها چرا کردی ؟
مرا که رام تو بودم
اسیر دام تو بودم
گذشتم از تو و آن پر فریب شهر بزرگ
 کنون کنار
کویرم
 کویر بی باران
 و مهربانی این مهربانترین یاران
تو کاش از این مردم ز مردم کرمان
به قدر یک ارزن
 وفا و خوبی را
 به وام بستانی
 که مثل مهر درخشان شهر بخشنده
 و همچو مردم این ملک مهربان باشی
تو ای بلای دل من بلند بالایم
تو ای
برازنده
تو ا بلندتر از سروها و افراها
 تو بر تمام بلندان باغ بالنده
 بر این اسیر به غربت گذر توانی کرد ؟
 بر این کویر نشین
 بر این ز مهر تو محروم
نظر توانی کرد ؟
 

برچسب: نویسنده: بنیامین کاظمیان تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 13:57

صفحه بندی