اچ نوشت ها...
خوش اومدین
بر این ز مهر تو محروم نظر توانی کرد ؟
تو مهربان بود ی ماجرا اما چه سخت تشنه جام محبت بودم سخن تمام نشد ختم ماجرا پیدا امید با تو نشستن تلاش بی ثمری بود چه کوشش شب و روزم سان شخم زدن روی سینه دریا و استغاقه به درگاهت گره به باد زدن و همچو کوفتن آب بود در هاون مرا رهاکردی ؟ مرا به مسلخ سلاخان رها چرا کردی ؟ مرا که رام تو بودم اسیر دام تو بودم گذشتم از تو و آن پر فریب شهر بزرگ کنون کنار کویرم کویر بی باران و مهربانی این مهربانترین یاران تو کا
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
اچ نوشت ها...
خوش اومدین
ـــــــــــــــــ
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ... گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات... گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای زمان آینده نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی... گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود... گاهی د
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
وزن یک عشق روی دوشم بود ، من برای خودم کسی بودم ...
من برای خودم کسی هستم...
دور و بر خورده عشق هم کم نیست...
آنکه دل از تو برد ، هر کس هست...بند انگشت کوچکم هم نیست...
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
یقین دارم و امید دارم به رحمت الهی که میدونم به زودی بیش از پیش شامل حالم میشه...
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
چـه کـسی بـاور کـرد
جـنگــل ِ جـان مــرا
آتـش ِ عـشق ِ تـو خـاکـستر کــرد؟
نوشته شده در جمعه نهم مهر ۱۳۹۵ساعت 17:20 توسط من " هانیه بانو "|
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
ای تف به جهان تا ابد غم بودن...
ای مرگ بر این ساعت بی هم بودن...
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان
برچسب:
نویسنده: بنیامین کاظمیان